<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ترانک ها و گاه نوشت های شخصی </title>
<link>http://press1.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 15 Nov 2009 14:04:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>بدون عنوان!</title>
<link>http://press1.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آآآآآی دلم خواست...بد هم خواست...يه داستان از خسرو دوامی خوندم (يه چند روز پيش هم خودشو زيارت کردم) ...بد خوب داستانی بود... اونم اين روزا که ما يه جورايی يه جاهايی يه طورايی... بوی شراب سفيد می داد و رطوبت و غربت و پارکای فرنگی... سبد انگور و پنير فرانسه و آلاچيق و دلتنگی... از اون روزايی که خواننده دامبوليه می گه : آی غمش هم شيرينه چقده به دل می شينه... که تو خيال شکوهمند ديداری يهو بيدار می شی می بينی مست افتادی کف توالت... اونم تو روزايی که يه جورايی يه طورايی شبيه ديالوگای کيميايی شدی... و دلتنگِ‌‌ يه ريز ريزايی از زندگيت می شی که هيچوقت نشده بودی... دلتنگِ يه ريز ريزايی که ازت رفته و هيچوقت دستت بهشون نمی رسه...آآی ی ی  کجايين نوزادای کورتاژ شده ی من؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Nov 2009 14:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=press1&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>press1</dc:creator>
<guid>http://press1.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سنفونی سکوت در ظهیرالدوله و دلتنگی های من</title>
<link>http://press1.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/86icrxrfxvyrlb86tdas.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;یکی از روز های زیبای  پاییزی است .بعد از ظهری آفتابی.برای گریز از دلتنگی و تنهایی و سکوت کشنده ی یک دوست به محله ظهیر الدوله دربند  آمدم..  گورستان ظهیر الدوله ..کوچه خانقاه دری قدیمی در انتهای کوچه که بر سر در آن روی چند کاشی فیروزه ای رنگ رفته نوشته اند: آرامگاه صفا علی ظهیر الدوله.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خدا رحمت کند متولی خانقاه را.یادم می آید چند سال پیش میهمان او بودم.اتاقی ساده ومحقر. نشسته بودیم روی فرشی کهنه کنار سماوری قدیمی و زنده. مهندس از گذشته ها می گفت ومن در گرما گرم صدای دلنشین وپذیرایی ساده اش نگاهم را بر تصاویر ریز ودرشت کتاب های قدیمی و تزیینات تابلو های  گوناگون اتاق دوخته بودم و حالا از او نیز تصویری بر دیوار اتاق به یادگار مانده.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;                                               &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 219px; HEIGHT: 347px&quot; height=379 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/d7yzvl3mycaj33b91y6t.jpg&quot; width=300 align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt; به خانقاه میروم و زیارتی. وساعتی بعد بیرن میزنم هوا خنک تر شده است .با چند گام به گورستان مجاور خانقاه قدم می گذارم ... در گوشه ای رهی معیری&quot;بیوک&quot; شاعر غزلسرای معاصرزیر گنبدی شیشه ای در کنار مقبره پدر خود جای گرفته است. گنبد بلورین آرامگاه او روی شش ستون فیروزه ای قرار دارد .رهی در تهران به دنیا آمده است و بعد از اتمام تحصیلات، خدمات دولتی را آغاز میکند وی جز شاعری در نقاشی و موسیقی هم ید طولایی داشته است.کمی آن طرف تر آرامگاه ملک الشعرای بهار فرزند صبوری ملک الشعرای آستان قدس رضوی نگاه را به تماشا می خواند.بهار در سال 1265 خورشیدی متولد شده و چند دوره نماینده ی مجلس شورای ملی بوده است.وی سالها استاد دانشگاه تهران ویک بار نیز در کابینه قوام السلطنه وزیر بوده است.بهار ادیبی فاضل وسیاست مداری سخت کوش بود.سبک شناسی ویا تاریخ تحول نشر پارسی او شاهد صادق بر احاطه او بر ادب فارسی است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;IMG height=260 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/vy8o6w7epe38lpw159.jpg&quot; width=546 align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;به خانه ابدی فروغ میرسم کسی شاخه ای گل بر این مزار نهاده ورفته است.فروغ فرخ زاد در وسط گورستان خانه دارد.ساده و صمیمی.مانند خود او مانند اشعارش. فروغ با اشعار بی پروایش پرده های پوسیده هزار ساله را کناز زد. اسیر رنگ و جور جماعت نشد و همیشه خودش بود تا مرد .برای فروغ نیما نقطه آغازی در زندگی هنری محسوب می شد. فروغ جوان در سال 1345 در عین ناباوری در یک سانحه رانندگی به ابدیت می پیوندد.از او جدا می شوم .&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;                                           &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/gneo7575goe9q8a3pc8.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;به آرامی در محوطه قدم میزنم.جز من چند نفری نیز در گورستان هستند.فضای روحانی این مکان آشوبی در دلم بر پا می کند.سنگ نبشته ها یادهایی را در خاطرم زنده می کند که روزگاری از سران سیاست و ادب و پیشتازان هنر این مرز و بوم بوده اند.گویی در این گورستان آنان به دور از دغدغه های روزگار حیات گرد هم در محفلی با صفا و در سکوتی راز آلود حیاتی تازه را آغاز کرده اند.رویش جدیدی که در آن از بدی ها، اضطراب ها و وصله های ناخوشایند خبری نیست.در همین افکارم که خود را کنار گلزار روح ا... خالقی هنرمند و موسیقی دان نامی ایران می بینم.خالقی شاگرد مکتب استاد وزیری بود.وی در زمان حیات تمام تلاش خود را در راه حفظ و ثبت اصالت موسیقی ایران به خصوص از لحاظ مشخصاتی که در مقامهای ایرانی وجود دارد صرف کرد.خالقی در زمینه تئوری موسیقی دو جلد کتاب به رشته تحریر درآورده است.کنار خالقی مهندس توفیق جهانبخش قهرمان سابق کشتی جهان آرمیده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;      &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 286px; HEIGHT: 396px&quot; height=589 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/6t6te4h27j69x9d496.jpg&quot; width=480 align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;محمد مسعود را می شناسیم.در قم به دنیا آمد و پسر یک کروانسرادار بود.وی در زمان رضاخان به بلژیک اعزام شد تا روزنامه نگاری تحصیل کند.مسعود مرد امروز را پس از بازگشت به ایران انتشار داد.او هم اینجا خفته است.شاید خاطره ی ترور وی در کنار دفتر روزنامه اش هنوز از اذهان پدران ما پاک نشده باشد.مسعود در نقاشی و خوشنویسی نیز سر رشته داشت.&lt;BR&gt;داریوش رفیعی خواننده عاشق او که از خرامیدن قامت موزون یار و انتظار دیدار میگفت نیز اینجا خانه ای محقر دارد.&lt;BR&gt;در فکر فرو می روم .گرد همایی خاموش زنده دلانی که آثار علم و ذوق و هنر آنان در همه جا پراکنده است وحتی دست زمان و تنگ نظری غرض ورزان روزگار چیزی از منزلت آنان نکاسته است.به گشت و گذار ادامه میدهم.سویی دیگرایرج میرزا در سینه خاک آرمیده است.زمزمه دل انگیز باد و پیچش آن درگوش برگ ها مشاعره شیرین ایرج میرزا را با ابوالحسن صبا در خاطر هر رهگذر هنردوست زنده می سازد.گویی آن دو در اینجا نیز به مشاعره نشسته اند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;                                                                                         &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 243px; HEIGHT: 417px&quot; height=669 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/0jrjcugkp1ltxkp01x5z.jpg&quot; width=425 align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;دکتر لقمان ادهم&quot;لقمان الدوله&quot;بنیان گذار دانشکده های پزشکی و دارو ساز ی و انیستیتوپاستور ایران مقبره ای به هم ریخته دارد.مانند این است که پس از سیل تجریش کسی سراغی از او نگرفته است.بالا تر میروم.مقبره غلامرضا رشید یاسمی رامی یابم.شاعر واستاد دانشگاه .انگار صدای بحث و گفت و گوی یاسمی و همکار صمیمی وقدیمی او بهار در میان گورستان به گوش می رسد.گوش می سپارم.گویی مناظره طولانی آن دو در انجمن ادبی دانشگاه تهران تا بدین جا نیز کشیده شده است.سید حسن تقی زاده و همسر شاعره اش سیاره گیلانی کنار هم در این گورستان آرمیده اند. تقی زاده تبریزی دوران جوانی را به تحصیل علوم قدیمه و طب گذراند و سپس به برلن رفته و در آن جا مجله کاوه را انتشار می دهد.&lt;/STRONG&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i12.tinypic.com/6807wh1.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;درویش خان استاد موسقی اصیل و دخترش قمر درویش نیز در اینجا هستند. به سکوت که گوش می سپاری صدای مضرابش را که&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; بر سیم های تار می کشد می شنوی و نفس های ابوالحسن صبا را حس می کنی . شاگرد مکتب درویش خان کناری نشسته است به پنجه های استاد خود خیره شده و موسیقی می آموزد.از صبا سخن گفتیم او نیز اینجا خفته است. استاد صبا تار و سنتور و ضرب و کمانچه و ویالون را در مکتب درویش خان، علی اکبر شاهی و دیگر استادان روزگار خود فرا گرفت و اولین ارکستر موسقی رادیو را با همکاری هنرمندانی چون سماعی، موسی معروفی، ابراهیم منصوری، قمرالملوک وزیری و ... تشکیل داد...&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;                              &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;                                    &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;   &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 400px; HEIGHT: 329px&quot; height=379 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/v4h542drgqihktugbaoy.jpg&quot; width=567 align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;به سمتی دیگر می روم . سنگ نبشته ای را که حصاری فلزی دارد می خوانم . مرتضی محجوبی استاد موسیقی. جمع ساکت و صمیمی دوستان قدیمی و هنرمند و فضای خاص گورستان شوری در دل بر پا می کند . با خود می گویم اگر سپهری هم اینجا بود در این صمیمیت صیال، خانه دوست را که عمری در پی اش بود می یافت. در این افکار غوطه ورم که خود را روبروی غسال خانه می یابم . آب انبار های قدیم تهران را می ماند. چند پله آجری که انتهای آن به دالانی سرد و نمناک می رسد با سه حجره نمور که زمانی محل شست و شوی مردگان بود. همه چیز حکایت از آن دارد که سال هاست کسی را در اینجا روی تخته های مرده شوی خانه نخوابانده اند. از غسال خانه بیرون می زنم .&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;                                      &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://night-skin.com/upload/images/3ckpmdur50274tdf3zhz.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;هوا کم کم تاریک می شود. به خانقاه نگاهی می اندازم. روشنایی داخل آن از دور سو سو می زند. و برای آخرین بار گورستان را از نظر می گذرانم. شعری از نیما به ذهنم می رسد: مرده را ماند به خواب خوش فرو رفته است اما بر رخ بیدار وار این گروه خفته می خندد...&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 01:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=press1&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>press1</dc:creator>
<guid>http://press1.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لعنتی بگو...</title>
<link>http://press1.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بین دو تا آدم هیچ چیز را به اندازه ی سکوت دوست نداشته ام….سکوت به مثابه یک فهم تمام عیار بی صدای دو طرفانه… همان چیزی که نمی دانی از کجا با کی برقرار شده .... همان که وقتی از دست می رود تازه دهان ات باز می شود به بازسازی fake اش...گاهی به جستجوی اش دهان باز می شود به ناسزا ....یقه می گیری...لجن می پاشی... طلب می کنی اش... کنایه می زنی... از خودت دور می شوی... تصویرهای ات را خط خطی می کنی...آخی ...خراب می شوی بچه ....همه داشتید اش ... فهم ساکت.... همان وقت هایی که خداخدا سرخی می پاشد درون ات ولی خروجی اش می کند به عبارت یک مکث یا نگاهی شهابین یا یک گره کوچک ابرو  ….طلا طلا بهتر از هزارتا صدقه ات شوم و دورت بگردم و عشق ام بیا جلوی چشمم می ارزد و معنی و مفهوم آن این است که می فهمم ات…اما اما سکوت الانت داره دیونه ام میکنه. لعنتی بگو چی شده تا خودمو دار نزدم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 11:41:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=press1&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>press1</dc:creator>
<guid>http://press1.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه نقطه</title>
<link>http://press1.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 23:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=press1&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>press1</dc:creator>
<guid>http://press1.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
